تبریک به مهدی (عج) که به عالم امشب خورشید امام عسگری طالع شد
ابومحمد حسن ابن علی، امام یازدهم، پدر بزرگوارش امام هادی (ع) و مادرش بانویی صالحه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود.
تولد آن حضرت با اختلاف روایات در ماه ربیع الاول یا ربیعالاخر سال ۲۳۱ یا ۲۳۲قمری و بنا به اكثر روایات، در مدینه اتفاق افتاده است.
امام حسن عسكری (ع) در ماه رمضان و به نقلی ربیع الثانی سال ۲۳۲قمری در مدینه منوره متولد شد.
اسم شریف آن حضرت، "حسن" و كنیهاش ابومحمد و القابش به صامت، رفیق، زكی، هادی و عسكری معروف بودند.
چون آن حضرت و پدر بزرگوارش امام هادی (ع) در سامرا درمحلهعسكر سكونت داشتند، آن حضرت را عسكری مینامیدند، عسكر یعنی لشكر و سپاه نظامی، امام هادی (ع) و امام حسن (ع) به "عسكریین" مشهور بودند.
امام عسكری همراه پدرش امام هادی ناراحتیهای بسیاری را تحمل كرد و بیشتر دوران زندگی خود را در پایتخت عباسیان یعنی "سامرا" سپری كرد.
مدت كوتاه حیات امام (ع) به سه دوره تقسیم میشود:
تا چهار سال و چند ماهگی امام (و به قولی تا ۱۳سالگی) از عمر شریفش در مدینه سپری شده،
تا ۲۲سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا میزیسته است .
و تا ۲۹سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی بر ستون را برعهده داشته است.
آنچه مهم است، توجه امام در فرصتهای مناسب به آینده درخشان و تابناك اسلام و امت اسلامی بود كه توانستند در سالهای رسالت خویش ویژگیهای دولت حضرت مهدی (عج) را یادآور شوند و در این راه گامهای موثری چون پاسخ به مسائل علمی، رد شبهات، توجه به اصحاب، برحذر كردن آنان در همكاری با خلفا، تقویت و تحكیم مبانی امامت به صورت یك عقیده اسلامی، آماده كردن مردم برای غیبت امام مهدی (عج) و دعوت مردم به امامی كه غایب خواهد بود، بردارند.
امام حسن (ع) در حالیكه ۲۲سال سن داشت امامت را پس از پدرش بر عهده گرفت. امام هادی (ع) بارها بر امامت امام حسن (ع) پس از خودش تصریح فرموده بود، لذا پس ازشهادت امام هادی (ع) تقریبا تمامی شیعیان ۱۲امامی، امامت حضرت را پذیرفتند.
شمایل و خصایل امام حسن عسكری علیه السلام

در كتاب الخرائج والجرائح راوندى است كه :
اخلاق او چون اخلاق رسول خدا صلى الله علیه وآله بود آن حضرت علیه السلام مردى بود سبزه و داراى قدى رشید و صورتى زیبا و بدنى موزون و سنى اندك، و چنان هیبت و جلالت و هیاتى داشت كه خاص و عام تعظیمش مى كردند و بزرگش مى داشتند؛ زیرا در برابر فضل و عفاف و صیانت و زهد و عیادت و صلاح او چاره اى جز آن نداشتند. او جلیل و نبیل و فاضل و كریم بود كه تحمل سختى هایش بسیار و در برابر مصائب و ناسازگارى هاى روزگار با ثبات بود. اخلاقش و خوى و كردارش خارق عادات بود.
كرامتی از امام عسكرى (ع ) از زبان علامه حسن زاده آملی

شیخ جلیل محمد جعفر نجفى قدس سره الزكى كه از مشایخ اجازه این حقیر است، در سفرى كه به جهت زیارت عسكریین و سرداب مقدس به سر من راى مشرف شدیم با جناب ایشان همسفر بودیم .
روزى حكایت كرد كه مرا در سر من راى آشنائى بود از اهل آنجا كه هرگاه به زیارت می آمد به خانه او می رفتم، وقتى آمدم آن شخص را رنجور و نحیف و زار و مریض دیدم كه مشرف به موت بود از سبب ناخوشى استفسار كردم گفت :
چندى قبل از این قافله اى از تبریز به جهت زیارت به اینجا مشرف شدند و من چنانچه عادت خدام این قباب و اهل سر من راى هست به ملاحظه قافله رفتم كه مشترى به جهت خود گرفته و استادى آنرا در زیارت كرده و از او منتفع شوم .
در میان قافله جوانى را دیدم در زى(لباس) ارباب صلاح و نیكان در نهایت صفا و طراوت با جامه هاى نیكو برخاست و كنار دجله رفته غسلى به جا آورد و جامه هاى تازه پوشید در نهایت خضوع و خشوع روانه روضه متبركه شد، با خود گفتم : از این جوان مى توان بسیار منتفع شد، پس دنباله او را گرفته رفتم دیدم داخل صحن مقدس عسكریین شد و در رواق ایستاده كتابى در دست دارد و مشغول خواندن دعاى اذن شد و در غایت آنچه از خضوع متصور مى شود و اشك از دو چشم او جارى بود و نزد او آمده گوشه رداى او را گرفته گفتم: مى خواهم به جهت تو زیارت نامه بخوانم .
او دست به كیسه كرده و یك دانه اشرفى به كف من گذارده اشاره كرد كه برو و ترا با من رجوعى نباشد.
من كه چند روز استادى مى كردم به ده یك این شاكر بودم آنرا گرفته قدرى راه رفتم، طمع مرا بر آن داشت كه باز از آن اخذ كنم برگشتم دیدم در غایت خضوع و گریه مشغول دعاى اذن دخول است باز مزاحم او شده گفتم: باید تو را تعلیم زیارت دهم؟
این دفعه نیم اشرفى به من داده و اشاره كرد كه به من رجوع نداشته باش و برو من رفتم و با خود گفتم :
نیكو شكارى به دست آمده، باز مراجعت كردم در عین خضوع او را گفتم كتاب را بگذار و البته من باید به جهت تو، زیارت نامه بخوانم و رداى او را كشیدم .
این دفعه نیز یك عدد ریال به من داده و مشغول دعا شد من رفتم، باز طمع مرا بر معاودت داشته مراجعت كردم و همان مطلب را تكرار نمودم، این دفعه كتاب را در بغل گذارده و حضور قلب او تمام شده بیرون آمد و من از كرده خود پشیمان شدم و به نزد او آمدم و گفتم: برگرد و زیارت كن به هر نوع كه مى خواهى و مرا با تو كارى نیست !
گریه كنان گفت: مرا حال زیارتى نماند و رفت .
من بسیار خود را ملامت كرده مراجعت نمودم از در خانه داخل فضا شدم دیدم سه نفر بر لب بام خانه من محاذى در خانه رو به من ایستاده اند آن كه در میان بود جوان تر بود و كمانى در دست داشت تیر در كمان نهاد و به من گفت: چرا زائران ما را از ما باز داشتى؟ و كمان را زه كشیده، ناگاه سینه من سوخت و آن سه نفر غائب شدند و سوزش سینه من به تدریج اشتداد كرده بعد از دو روز مجروح شد و به تدریج جراحت آن پهن شده اكنون تمام سینه مرا فرو گرفته و سینه خود را گشوده دیدم مجموع سینه او پوشیده بود و دو سه روزى نگذشت كه آن شخص مرد.
احاديث گهربار

مصيبت براي شکيبا يکي است و براي بي تابي کننده دوتاست.
تحف العقول ، ص (437)
2.کم گويي، حکمت بزرگي است، بر شما باد به خموشي که آسايش نيکو و سبکباري و سبب تخفيف گناه است .
تحف العقول، ص (414)
3.از شوخي خودداري کن زيرا شوخي جلوه معنوي ترا مي زدايد.
بحاالانوار ، ج 78، ص (321)
4.مشورت با خردمند خيرخواه، يمن و برکت و رشد و توفيق از جانب خداست، چون خردمند خيرخواه به تو نظري داد، مبادا مخالفت کني که مخالفتش هلاکت بار است.
تحف العقول، ص (420)
5.چيزي نيست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزي است.
بحاالانوار ، ج 78، ص (319 )
6.همانا براي خداوند بر مردم دو حجت است، حجت آشکار و حجت پنهان، اما حجت آشکار عبارت است از : رسولان و پيامبران و امامان، و حجت پنهاني عبارت است از عقول مردمان.
تحف العقول، ص (407)
7.صبر بر تنهايي، نشانه قوت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالي تعقل کند از اهل دنيا و راغبين در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده ، و خداوند در وحشت انيس اوست و در تنهايي يار او ، و در نداري توانگري او و در بي تيره و تباري عزت او .
تحف العقول ، ص (407)
8.براي هر چيزي دليلي بايد، و دليل خردمند تفکر است، و دليل تفکر خاموشي.
تحف العقول ، ص (406)
9.به راستي که با ارزش ترين مردم کسي است که دنيا را براي خود مقامي نداند ، بدانيد بهاي تن شما مردم ، جز بهشت نيست، آن را جز بدان مفروشيد .
تحف العقول ، ص (410)
10.بهترين چيزي که به وسيله آن بنده به خداوند تقرب مي جويد ، بعد از شناختن او ، نماز و نيکي به پدر و مادر و ترک حسد و خودبيني و به خود باليدن است .
تحف العقول ، ص (412)
11.خداوند بهشت را بر هر هرزه گوي کم حيا که باکي ندارد چه مي گويد و يا به او چه گويند حرام گردانيده است .
تحف العقول ، ص (416)
12.از کبر و خودخواهي بپرهيز، که هر کسي در دلش به اندازه دانه اي کبر باشد ، داخل بهشت نمي شود .
تحف العقول ، ص (417)
13.همنشيني با اهل دين، شرف دنيا و آخرت است .
تحف العقول ، ص (420)
14.بپرهيز از معاشرت با مردم و انس با آنان ، مگر اين که خردمند و امانت داري در ميان آنها بيايي که ( در اين صورت ) با او انس گير و از ديگران بگريز ، به مانند گريز تو از درنده هاي شکاري .
تحف العقول ، ص (420)
15.مؤمن همانند دو کفه ترازوست، هرگاه به ايمانش افزوده گردد، به بلايش افزوده گردد .
تحف العقول ، ص (432)
16.نماز نافله راه نزديک شده هر مؤمني به خداوند است .
تحف العقول ، ص (425)
17.ندا کننده اي در روز قيامت ندا مي کند :
آگاه باشيد ، هر که را بر خدا فردي است برخيزد ، و برنمي خيزد ، مگر کسي که
گذشت کرده و اصلاح بين مردم نموده باشد ، پس پاداشش با خدا خواهد بود .
تحف العقول ، ص (435)
18.کمک کردنت به ناتوان از بهترين صدقه است .
تحف العقول ، ص (437)
19.سختي ناحق را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد . .
تحف العقول ، ص (437)
20.هرگاه مردم گناهان تازه کنند که نمي کردند ، خداوند بلاهايي تازه به آنها دهد که
به حساب نمي آوردند .
تحف العقول ، ص (434)
21.در دين خدا دنبال فهم عميق باشيد ، زيرا که فهم عميق دين ، کليد بصيرت و بينايي و کمال عبادت و سبب تحصيل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دين و دنياست .
تحف العقول ، ص (434)
22.مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است .
تحف العقول ، ص (425)
23.هر که مي خواهد که قويترين مردم باشد بر خدا توکل نمايد .
بحاالانوار، ج 71، ص (143)
24.کسي که دو روزش مساوي باشد ، مغبون است ، و کسي که دومين روزش ، بدتر از روز اولش باشد ملعون است ، و کسي که در خودش افزايش نبيند در نقصان است ، و کسي که در نقصان است مرگ براي او بهتر از زندگي است .
بحاالانوار ، ج 78، ص (327)
25.از ما نيست کسي که هر روز حساب خود را نکند ، پس اگر کار نيکي کرده است از خدا زيادي آن را بخواهد ، و اگر در آن کار بدي کرده ، از خدا آمرزش طلب نموده و به سوي او توبه نمايد .
اصول الکافي ، ج 4 ، ص (191)
26.خشم کليد هر بدي است .
تحف العقول ، ص (416)
27.بر طاعت خدا صبر کن ، از معاصي خدا صبر کن ، دنيا همان ساعتي است ، آنچه رفته نه شادي دارد و نه غم ، آنچه نيامده نداني که چيست ؟ بهمان ساعتي که در آني صبر کن همچنان باشد که تو رشک برده شده اي .
تحف العقول ، ص (417)
28.دنيا چون آب درياست ، هر چه تشنه کامش بيشتر نوشد ، بيشتر تشنه شود تا او را بکشد .
تحف العقول ، ص (417)
29.براي هر چيزي زکاتي است ، و زکات تن روزه هاي مستحبي است .
تحف العقول ، ص (425)
30.هر که پيش از ستايش بر خدا و صلوات بر پيغمبر ( ص ) دعا کند چون کسي است که بي زه کمان کشد .
تحف العقول ، ص (425)
31.تدبير نيمي از زندگي است.
تحف العقول ، ص (425)
32.کمي عيال يک نوع توانگري است.
تحف العقول ، ص (425)
33.هر که پدر و مادر را اندوهگين کند آنان را ناسپاسي کرده.
تحف العقول ، ص (425)
حكومت و سياست در سيره امام حسن عسكرى (ع)

حضرت امام هادى و امام عسكرى (ع ), على الاجبار به سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پايتخت خلافت بود, و در محلى بنام <العسكر> كه محل نظاميان و پادگان نظامى بود, خانه براى شان انتخاب كرده بودند.
حضرت امام عسكرى (ع ) مدت شش سال اقامت خود در سامراء, يا در حبس بود و يا اگر آزاد بود, تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. زيرا روايات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد, از جمله آن كه المعتزبالله خليفه ى عباسى, به سعيد حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهيثم نگرانى خود را از اين وضع به امام (ع ) نوشت: و آن حضرت در جواب نوشت كه پس از سه روز گشايش حاصل مى شود, و پس از سه روز المعتز كشته شد.
آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار, از جهاتى مانند سياست مامون در آوردن امام رضا (ع ) به نزد خود بوده است, تا بتوانند از نزديك روابط امام (ع ) را با شيعيانش كنترل نمايند, زيرا آنان كه در سرتاسر جهان اسلام پراكنده بودند, با امام هادى و امام عسكرى (ع ), ارتباطات عميق داشتند, بخصوص در دوره ى امام عسكرى (ع ) كه شيعيان اهلبيت (ع ) به ميليونها نفر رسيده بودند, و همه به اين عقيده بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است, ازين رو خمس و هدايا و ساير وجوهات شرعيه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئيت هايى از نمايندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگيرى احكام شرعى, اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسليم مى كردند.
بدينسان پيشرفت و گسترش شبكه ى منظم و متشكل شيعيان كه از قبل شكل گرفته بود, براى حاكميت عباسى ها خطر آفرين بود, لذا حضرت امام عسكرى (ع ) شديداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا هميشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند, و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور يابد, و وضعيت به گونه ى بوده است كه مردم نمى توانسته اند بطور مستقيم با امام (ع ) ملاقات نمايند.
موقعيت اخلاقى و اجتماعى امام (ع ) در ميان مردم و حتى در ميان افراد حكومت مشهود بود, و كسى در وقار و عفاف, و زيركى و بزرگ منشى چون او نبود.
و در <يوم النوية> يعنى روز رفتن امام عسكرى (ع ) به دارالخلافه, شور و شعفى در مردم بوجود آمده و خيابان ها مملو از جمعيت كه سوار بر مركب هاى خود بودند, مى شد. وقتى امام (ع ) مى آمد همه ى هياهوها خاموش مى گرديد, و امام عسكرى (ع ) از ميان آنان عبور مى كرد و به دارالخلافه وارد مى گرديد.
اغلب اين افراد مى توانستند از شيعيانى باشند كه از مناطق مختلف براى ديدار امام (ع ) به سامراء مى آمدند.
افزايش شيعه و رفت و آمدهاى هيئت هاى نمايندگى مردم, و اموال و دارايى فراوانى كه به امامان (ع ) مى رسيد, موجب مى شد كه خلفاء نسبت به امامان سخت گيرى نمايند و همين موجب شد كه ائمه ى معصومين (ع ) به پنهان كارى و كتمان و تقيه دست زنند. سخت گيرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى (ع ) بيشتر شد و امام عسكرى (ع ) با مشاهده ى اين وضعيت بيشتر امر خود را از ديد خلفا و عمال آن مى پوشاند, و تقيه را پيشه ى خود قرار داده بود شدت تقيه و كتمان امور به اندازه اى بود كه امام عسكرى (ع ) به شيعيان خود دستور داد كه وقتى بطرف كاخ خليفه مى رود به آن حضرت اشاره نكنند, سلام نكنند, زيرا تحت تعقيب قرار مى گرفتند, و كار به حبس وكشتن شان كشانده مى شد.
على ابن جعفر از حلبى در اين زمينه نقل مى كند كه ما در عسكر اجتماع كرده و منتظر امام عسكرى (ع ) در روز رفتن به مركز حكومت بوديم كه نوشته ى از امام (ع ) به ما رسيد بدين مضمون كه كسى بر من سلام نكند, و بر من اشاره نيز نكند, زيرا شما بر خود ايمن نيستيد: الا لا يسلمن احد و لا يشير الى بيده ولايؤمى فانكم لاتومنون على انفسكم.
اين سخن امام به خوبى مى رساند كه حكام براى كنترل روابط امام (ع ) با شيعيان تلاش فراوانى مى كردند. البته هم امام و هم شيعيان در فرصت هاى بسيارى همديگر را ملاقات مى كرده اند و حتى اين ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است.
مراقبت نسبت به امام عسكرى (ع ) آن چنان شديد بود كه شب هنگام و بى خبرانه به خانه ى امام عسكرى (ع ) هجوم مى بردند و خانه ى آن حضرت را تفتيش مى كردند. چنان كه بطحايى علوى پيش موكل سعايت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه ى عسكرى (ع ) گردآورى شده است. سعيد حاجب گويد: شب بسوى خانه ى او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و بالاى بام آن حضرت بالا رفتم, سپس نردبان را در ميان حياط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در اين تاريكى وارد خانه ى او شوم كه صدايى شنيدم: سعيد همانجا باش تا شمعى برايت بياورم كمى درنگ كردم كه شمعى برايم آوردند و با روشنايى آن وارد خانه شدم و جبه ى از پشم و كلاه و سجادهء روى حصير انداخته شده ديدم, و يقين كردم امام (ع ) در آن زمان نماز مى خوانده است, پس برايم گفت: اينك خانه و اطاق هايش را ببين و هر چه تفتيش كردم در آن چيزى نيافتم .
خلفاء به دستگيرى و زندانى كردن امامان اكتفاء نمى كردند, بلكه ياران آن حضرت را نيز دستگير و زندانى مى كردند, در سامراء گروهى از اصحاب امام عسكرى (ع ) را دستگير كرده بودند كه از جمله ى آنان بود: ابوهاشم جعفرى, داود ابن قاسم, حسن ابن محمد عقيقى, محمد ابن ابراهيم عمرى و غير ايشان كه زير نظر صالح ابن وصيف قرار داشتند.
با ملاحظه ى اين وضعيت چاره ى نبود جز اين كه امامان (ع ) اسرار خود را كتمان نمايند و تقيه پيشه سازند و شيوه ى پنهان كارى را طى نمايند, ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روايت كند كه گفت: مولايم حسن العسكرى (ع ) مرا بسوى خود خواند و تخته چوبى را كه مانند پايه ى <در> دراز و مدور بود به من داد و گفت : اين چوب را براى عثمان ابن سعيد عمرى كه وكيل آن حضرت بود برسان. به راه افتادم و در اثناء راه به يك نفر كه استرى داشت برخوردم, و استر او مزاحم راه رفتن من شد, و با چوبى كه با خود داشتم بلند كردم و استر را با آن زدم, و چوب شق شد و كاغذ نوشته هاى را در ميان شكستگى چوب نگريستم, و بسرعت آن را در ميان چوب گذاشتم و چوب را در آستين خود پنهان كردم.
اما در برگشت وقتى به نزديك خانه ى امام (ع ) رسيدم, عيسى خادم مرا استقبال كرد و گفت: مولا مى گويد: چرا استر را زدى و چوب را شكاندى ؟ گفتم : نمى دانستم كه در داخل آن چيست؟ گفت : چرا كارى بكنى كه بعداً به توجيه و عذرخواهى محتاج شوى؟ مبادا ديگر مثل اين كار تكرار شود, هرگاه شنيدى كسى مرا دشنام مى دهد, راهى را كه به رفتن آن مأموريت يافته ى, در پيش گير و مبادا واكنش نشان بدهى, و يا خود را معرفى نمايى كه كيستى, احوالت به من مى رسد.
وجود يك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بين امام (ع ) و مردم, و هم وجوهات و ماليات از نقاط دور دست جمع آورى شود و بدست امام (ع ) برسد, ضرورى و لازم بود. و اين دستگاه با تعيين وكلاء از ناحيه ى ائمه (ع ) ايجاد گرديد و با ارتباطى كه بين امام و وكلاء بوجود آمد, سعى شد تا راهنمايى هاى لازم دينى و سياسى ارائه شود و اين حركتى سابقه دار بود كه امام عسكرى (ع ) نيز در گسترش اين دستگاه و استفاده از آن مى كوشيد و افرادى با پيشينه ى علمى و ارتباط محكم با امامان پيشين يا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند, و در نامه ى خود به وكلاء توصيه مى كرد كه نامه ها و مراسلات را از شيطان ها پوشيده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.
________________________________________
پى نوشت ها:
1 شذرات سياسية من حياة الائمه (ع ) : شبر, حسن , ص 342
2 حيات فكرى و سياسى امامان شيعه : ج 2 ص 282به نقل از الغيبه .
3 همان , ص 129
4 همان , ص 187به نقل از الغيبة : ص 129
5 همان , ص 183 182به نقل از الخرايج و الجرايح : ج 1 ص 439; پيشين , شبر به نقل بحارالانوار : ج 5 ص 269
6 پيشين , شبر به نقل از ارشاد: ص 110; فصول المهمه : ص 298
7 همان , ص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار : ج 56 ص 132
8 ر.ك : پيشين , جعفريان , ج 2 ص 197ـ 193